دوشنبه ، ۱۳۹۷/۰۷/۳۰

احساساتم باعث تمام بدبختی هایم شد

سایت گادرپست در نظر دارد در بخش بانوان به مشکلات بانوان جهت اطلاع رسانی و آگاه نمودن جوانان با به بحث کشیدن مشکلاتشان هرچند قدمی کوچک در این راستا برداشته باشد:
احساساتم باعث تمام بدبختی هایم شد


در این قسمت به سراغ خانمی رفتیم که در اوج جوانی در اثر احساسات و فریب خوردن.....

در قسمت زیر ماحصل گفتگوی ما با سرکارخانم... می باشد.

گادرپست:در ابتدا از شما به خاطر وقتی که به ما دادید تشکر می نمایم.

سرکارخانم:من هم از شما تشکر می کنم که ترتیب این مصاحبه را دادید.

 گادرپست:لطفا"خودتان را معرفی نمایید.

من ..22 سال سن دارم 17 سال بیشتر نداشتم که ازدواج نمودم.

گادرپست: لطفا" بیشتر توضیح بدهید.

سرکارخانم: خوب من خاطرات بدی از آن زمان دارم ولی اگر احساس می کنید با گفتن این مسائل حتی اگر بتوان به یک جوان کمک کرده باشم با کمال میل در خدمتم.

گادرپست:  بله ،بفرمایید.

من تنها بچه خانواده بودم و خیلی نازم را می کشیدند به همین دلیل حرف ،حرف من بود و همین محبتهای پدر و مادرم کار دستم داد، دوران دبیرستان بودم که از طرف یک از فامیلها پیشنهاد ازدواج با مردی 31 ساله به دستم رسید ،نمیدانم چطوری آن لحظات را بازگو نمایم ولی همه چیز در چند روز تمام شد و من جواب بله را خیلی سریع دادم.

گادرپست:سرکارخانم ..از دوران نامزدی و آشنایی خانواده هایتان توضیح دهید.

سرکارخانم :هنگامی که برای خواستگاری آمدند پدرم گفت باید تحقیق کنیم و جواب را از بعد از تحقیق خواهیم داد، در جریان تحقیق متوجه شدیم که شوهرم قبلا ازدواج کرده و یک بچه 2 ساله هم دارد ،خانواده ام بشدت مخالفت نمودند من با طرف که حرف زدم آنقدر چرب زبانی به خرج داد و من که جوانی ساده بیش نبودم فریبش را خوردم ، در مقابل خانواده ام ایستادم هر اقدامی که انجام دادند من منصرف شوم بی اثر بود چون واقعا طرف چرب زبان و من ساده ...خلاصه باهاش ازدواج کردم، درواقع مراسم عروسی من عزاداری بود شوهرم اهل شهرستان....

گادرپست:سرکارخانم...بعد از ازدواج آقای .. به وعده وعیدهایش عمل کرد؟

سرکارخانم: با گریه چه عملی ؟انگار اصلا آن آدم نبود از روز 14 ازدواج که می تواند خوش ترین دوران زندگی یک زوج باشد تبدیل شد به جهنم رویاهایم وشروع بدبختی هایم..هر روز با مادر شوهرم دعوا داشتیم، الکی بهم گیر میداد، بهم بی احترامی می کرد شوهرم هم به همه چیز من از پوشش تا خوردن گیر میداد ،حق هیچ چیزی را نداشتم حتی نمی توانستم با خانواده ام تلفنی حرف بزنم ،به زمین و زمان شک داشت،خلاصه بعد از یک ماه پدر و مادرش گفتند باید از خونه برید بیرون به خیال خودم گفتم شاید مشکلاتمان حل شود ولی بدتر شد هر روز مرا به باد کتک می گرفت تا جایی که دلش خُنک میشد مرا کتک میزد.

گادرپست: چرا وضعیتت را به خانواده ات اطلاع نمی دادی؟

سرکارخانم: ای بابا دلت خوشه شما ! من نه راه پیش داشتم نه راه پس چون بعد از ازدواج خانواده ام بهم گفته بودند که هیچ حمایتی از من نمی کنند ،چند بار به فکر خودکشی افتادم ولی دیدم راه چاره نیست سازش را بهترین راه حل دیدم ولی شوهرم فکر میکرد ازش می ترسم بیشتر کتکم میزد و او برای اینکه بیشتر مر اذیت کند ،میرفت دنبال هوسرانی و خیلی از شب ها تا دیر وقت به خانه نمی آمد ومن حق اعتراضی نداشتم چون هر اعتراضی نتیجه اش کتک خوردن بود.

گادرپست:راستی از وضعیت بچه شوهرتان چیزی نگفتید سرنوشت او چی شد؟

سرکارخانم:قبل از ازدواج قراربود بچه اش نزد پدر و مادرش زندگی کند ولی به محض اینکه ما خونه رفتیم دست بچه را تو دست من گذاشتند و لی خدا شاهد است همیشه مثل بچه خودم باهاش رفتار می کردم چون مشکل ما ربطی به بچه نداشت.

گادرپست: شما چند مدت این وضعیت را تحمل کردید؟

سرکارخانم:خوب هر انسانی یک ظرفیتی دارد و خارج از آن میتواند عواقب سختی را در پیش داشته باشد، این بار تصمیم را گرفتم برای جدایی و طلاق ،چند ماهی که در خانه پدرم بودم خیلی اذیتم میکرد می گفت طلاقش نمیدهم و باهاش هم نمیسازم فقط می خوام جون به لبش کنم تا طلاق توافقی باشد و مهریه ای بهم تعلق نگیرد.

گادرپست: مگر مهریه شما چقدر بود؟

سرکارخانم:30 مثقال طلا و 120 سکه طلا وبلاخره فشارهایش مجبورم کرد بگم مهرم حلال جونم آزاد و این شد پایان رویاهایم ...(زندگی که فقط 9 ماه دوام داشت)

گادرپست: از نگاههای جامعه نسبت به خودتان قبل و بعد از طلاق هراسی نداشتید؟

سرکارخانم:قبل از اینکه طلاق بگیرم مدام با خودم درگیر بودم که چگونه با مردم و فامیل روبرو شوم چون همه میدانستند با مخالفت شدید خانواده ام با این ازدواج موافقت کرده بودم در ضمن حس بد مردم نسبت به بیوه ها را همیشه مشاهده می کردم به همین دلیل بعداز طلاق باید مدام جواب مردم را در مورد اینکه چرا طلاق گرفته ام را بدهم هرکدام حرف و حدیثی می ساختند و به همین جهت افسرده گی گرفتم و دست به خود کشی زدم داشتم باورم میشد که باید از این زندگی برم از این دنیایی که با چشم حقارت  به من می نگرند خارج شوم باورتان میشود در این مدت صدها بار یا شاید هم بیشتر کسانی که متوجه میشوند بیوه هستم در هرسنی که باشند سریع بهم پیشنهاد میدهند، بله نگاه به بیوه در این جامعه به گونه ای دیگر میباشد.

گادرپست:حالا که شما را می بینم ماشاالله حالتان خیلی خوب است از چه طریقی این همه دگرگونی در شما ایجاد شده؟

سرکارخانم: به نقطه بسیارخوبی اشاره نمودید من از طریق یکی از دوستانم با همین کلینک مشاوره روانشناختی رویش آشنا شدم واقعا" خانم ابراهیمی در این مدت مسیر زندگی را به من نشان دادن و به من آموختند گذشته ،گذشته و باید به فکر آینده باشیم ،جا دارد از همین جا از تمام تلاشهای ایشان برای برگردان من به زندگی عادی تقدیر و تشکر بعمل آورم.

گادرپست: سرکارخانم.. چه حرفی با جوانان و یا خانم هایی که به سرنوشت شما دچار شده اند دارید.

سرکارخانم: من به همه جوانان پیشنهاد می کنم قبل از ازدواج حتما به کلینک های مشاوره مراجعه نمایند به تصمیات خانواده هایشان احترام بگذارند اسیر احساسات زودگذرنگردند، با خانواده هایشان دوست شوند از گفتن حقیقت واهمه نداشته باشند و به کسانی که در وضعیت من قرار دارند توصیه می کنم قوی باشندچون زندگی زیبایی های خاص خودش را دارد با هرشکستی از میدان خارج نشوند و بدون استرس از نگاه های مردم به زندگی روزمره مشغول گردند و به جامعه ام پیشنهاد می کنم دیدتان را نسبت به امثال من بهتر کنید چون این اتفاقات میتواند برای هریک از اعضای خانواده های شما هم اتفاق بیفتد ودر پایان از سایت گادرپست به جهت بهاء دادن به چنین موضوعات با اهمیتی تقدیر و تشکر بعمل می آورم.

(نظریه کارشناسی توسط خانم حلیمه ابراهیمی درمورد خانم....عوامل و فاکتورهای آسیب در مورد طلاق ایشان: 1- ازدواج قبل از 20 سالگی 2- عدم بلوغ روانی،عاطفی،اجتماعی و فکر 3- مدت زمان کوتاه آشنایی کمتراز2 هفته 4-نادیده گرفتن هشدارها و چراغ قرمزهای مربوط به ازدواج 5- فاصله سنی زیاد زوجین از هم 6-عدم تحقیق و پرسش کافی در مورد شخص مورد نظر 7-عجله در انتخاب 8- عدم مشورت و مشاوره با افراد نزدیک و با تجربه در امر ازدواج 9- عدم تجربه و کمی آستانه تحمل در جریان زندگی مشترک 10- عدم درک متقابل زوجین از هم 11- عدم توجه به خواسته ها و نیازهای هم دیگر 12- لجبازی و ندادن فرصت گفتگوی مناسب به همدیگر در جریان حل مسایل  13- وجود اختلافات زیاد فکری/فرهنگی 14- سردی در روابط زناشویی و...)

 


4444
بازدید
3
نظرات
تاریخ ارسال : ۲۳:۴۵:۲۶ _ ۱۳۹۳/۱۱/۲۵
  • آشنا:
    ۱۱:۵۷:۱۶ __ ۱۳۹۳/۱۱/۲۶

    به نظر من باید ما مردم خودمون فرهنگ مشورت و مشاوره و ترویج کنیم.مشکلاتی که امروزه گریبانگیر زندگی هامون شده داره زیربنای خانواده هامون رو تخریب میکنه...برای زنان جوان مطلقه هم که اوضاع بدتر و بدتر شده...کاش ما همه جرات و جربزه برای تغییر زندگی مون رو داشته باشیم.

  • همشهری:
    ۲۲:۵۰:۳۶ __ ۱۳۹۳/۱۲/۰۶

    یلام به استاد خودمون. دوباره این ترم هم دانشجوی شما هستیم. بقول خودتون که همیشه میگید خدا قوت.....گادر پست هم دستت درد نکنه ...

  • :
    ۱۱:۴۳:۵۴ __ ۱۳۹۳/۱۲/۰۹

    بهترین رسانه سطح استان گاده ر پوست سپاسگزاریم...


نظر خود را ارسال کنید


نام:
ایمیل:
دیدگاه:
کد امنیتی :


تمامی حقوق این سایت ، متعلق به وب سایت شنو پرس می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : سورس کد