چهارشنبه ، ۱۳۹۷/۰۹/۲۸

گوشه ای از یک زندگی 15 سال، روستا به روستای سردشت با پای پیاده در پی نان

جمعه بود و فرصتی دست داد تا با مهمانانی که از خارج از شهرستان به دیدن ما آمده بودند هوایی تازه کنیم، برای همین منظور تفرجگاه شیخ ابراهیم در نزدیکی رودخانه زاب و روبروی روستای بریسو را انتخاب کردم :
گوشه ای از یک زندگی  15 سال، روستا به روستای سردشت با پای پیاده در پی نان


 به اتفاق خانواده و مهمانان راهی شدیم. بعد از 20 دقیقه به محل رسیدیم. در حوالی تفریحگاه ودرست در مسیر جاده به سمت روستای نیسکاوه و کولسه یک نفر ب افرغونی پر از وسایل رویی آشپزخانه توجهم را جلب کرد . کنجکاو شدم و به سمتش رفتم ...
نزدیکتر که می شوم صدای نفس هایش رامی شنوم. بر پیشانی اش بلورهای عرق نقش بسته است، خسته و صبور پشت فرغونی از وسایل خانگی راه روستای کولسه را در پیش گرفته است
در پی نان خودم را معرفی کردم و از وی خواهش کردم کنار جاده بایستد تا هم استراحتی کرده باشد و هم گفتگوی کوتاهی با هم داشته باشیم، با روی باز خواسته ام را پذیرفت
مسیر فرغونش را به سمت شانه خاکی جاده  تغییر داد و آرام و متین پاسخگوی سوالاتم شد
اسمش علی است و اهل روستای شیوه جو. 35 سال دارد و خرج یک خانواده 5 نفره را می دهد، از خیلی سال قبل که یادش نیست و خیلی کوچک بود به دلیل بیکاری و مشکلات مالی به امید بهتر شدن معیشت و گذران زندگی همراه خانواده به مهاباد رفت و در آنجا زندگی می کند.
ادامه شغل پدری 
شغل  پدرم فروش وسایل رویی آشپزخانه از جمله قابلمه، دیگ ، ماهیتابه و ....بود. پدرم 29 سال روستا به روستا با پای پیاده برای فروش این وسایل و تامین مایحتاج زندگی تلاش کرد. با تبسمی بر لب ادامه می دهد : « پدرم دیگر بازنشسته شده است
علی  در ادامه  گفت : از 20 سالگی من هم با پدرم شروع به کار کردم،15 سال است با این شغل سروکار دارم . روزانه 3تا 5 روستا بسته با مسافت و شرایط راه  را با پای پیاده طی می کنم
او در مورد درآمدش می گوید:« خداروشکر راضی ام. درآمدم نسبت به قبل خیلی کم شده و اونم به خاطر اینه که مردم مثل سابق قدرت خرید ندارند، به هرحال خداروشکر لقمه نانی سر سفره مان هست>
مشکلات زندگی همیشه همراهم بوده است
کمی بیشتر گفتگو که می کنیم سفره دلش را باز می کند. ازش اجازه می گیرم دردلهایش را رسانه ای کنم. با خوشرویی و مهربانی قبول می کند: « به هر حال قسمت منم همینه و نمیشه از واقعیت فرار کرد» .
علی به خاطر مشکلات زندگی نتوانست درس بخواند و می گوید:« باید کمک حال پدرم میشدم چون تنها نمی توانست از این روستا به اون روستا برود آنهم با انبوهی از مشکلات
 در نگاه پر از حسرتش ارزوها و حرف های نگفته زیادی دارد
علی اینچنین ادامه می دهد:«  من به ناچار درس نخواندم. تا 20 سالگی از کارگری و شاگردی مغازه ها تا هرکاری که بتوانم لقمه ای حلال سر سفره خانواده بیارم انجام داده ام>>
حسرتش را فرومی  خورد و با لبخندی صمیمی  آن را جزو سرنوشتی می داند که به گفته خودش با آن کنار آمده است
علی از زندگی شخصی اش گفت  :« به خاطر مشکلات مالی همسرم از من جداشده است.» او اضافه می کند :« الان خرج زندگی و خرج سربازی یکی از برادرانم و خرج دانشگاه برادر دیگرم را می دهم که به زودی فارغ التحصیل می شود>>
 می پرسم نمی خواهی دوباره ازدواج کنی؟ این سوال حال و هوایش را تغییر می دهد و با لبخندی که  سرشار از رضایت است می گوید : مشکلاتم کم شود و برادرانم ازسربازی و دانشگاه برگردند دوباره ازدواج می کنم.
ا
ز علی خداحافظی کردم. راهش را دوباره در پیش گرفت و با هزار امید و آرزوی ممکن و ناممکنش به امید کسب لقمه ای حلال به سوی روستای کولسه حرکت کرد

آنی آنچه بین من و علی به عنوان یک گفتگوی ساده چند دقیقه ای گذشت را با خود مرور کردم. زندگی هم چنان  با همه سختی ها و شیرینی هاش در امتداد زمان جاریست. گاهی آنقدر در مادیات و کسب روزی بیشتر از آنچه نیازماست غوطه ور می شویم که «زندگی کردن» را فراموش می کنیم. «خنده» و «مهربانی» حتی در اوج مشکلات فرصتی برای زندگی کردن است، آنچه در طول این گفتگوی کوتاه هر گز از لبهای « علی » دور نشد.


2730
بازدید
4
نظرات
تاریخ ارسال : ۲۳:۵۵:۲۶ _ ۱۳۹۴/۰۸/۲۹
  • مرادی:
    ۰۸:۲۲:۵۰ __ ۱۳۹۴/۰۸/۳۰

    بیان چنین مواردی واقعا جالبه و انسان قدر داشته هایش را بیشتر میداند و همچنین با مشکلات سایر هموطنان خود اشنا میشود ولی ایکاش از تصاویر بیشتری استفاده میشدو باعث میشد مطلب جذابیت بیشتری بخود بگیرد و گیرا تر باشد

    رضا :
    برادر عزیز مرادی این مطلب را برای جذابیت ولذت بردن شما نگذاشته اند بلکه برای چیزهای عمیقتر است
  • چاپ پارسا:
    ۱۴:۱۹:۵۱ __ ۱۳۹۴/۰۸/۳۰

    درود به غيرت علي بخاطر پشتكار و انتخاب مسير سالم و درست ولو سخت و كم درآمد و همچنين درود بر شما بخاطر انتخاب موضوع و نگارش اديبانه و پراز احساستان.

  • رضا:
    ۲۰:۳۹:۳۲ __ ۱۳۹۴/۰۸/۳۰

    برادر عزیز مرادی این مطلب را برای جذابیت ولذت بردن شما نگذاشته اند بلکه برای چیزهای عمیقتر است

  • محمود حسین پور کتابفروشی ماموستا هه ژار:
    ۱۸:۱۲:۵۴ __ ۱۳۹۴/۰۹/۰۲

    باتشکر وسپاس از برادر عزیز وگرانقدر کاک محمد امین .اری درود وهزاران افرین بر کاک علی وهزارها کاک علی دیگر که بی نام ونشان که در این سرزمین شیران جهت لقمه ای نان حلال در هر سو پراکنده و پریشان مدام بیل وگلنگ و فرغون در دستشان وبا عرق جبین شان درپی روزیشان شاداب وخندان با ان چهره بشاششان به انان گویند که در فکر پریشان حالی مردمانندتا خود مرفه کنند زندگی شان که هان ببینید اینست حالشان .


نظر خود را ارسال کنید


نام:
ایمیل:
دیدگاه:
کد امنیتی :


تمامی حقوق این سایت ، متعلق به وب سایت شنو پرس می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : سورس کد